آن دیو که در زیر درختی بنشسته
بر دوش عبا و به سر عمامه ببسته
آن عامل ویرانی و بیماری ایران
باعث ستم و زاری ایران
او اوج ستمکاری تازی منشان بود
بر ملت ایران ظلمات خفقان بود
آن دیو که یک شبه شده رهبر امت
دیدی که سواری بگرفت از بر ملت
نفرین به امامی که پی جستن نام است
لعنت به سر گور هرچه امامت
آن پیر ستم پیشه بیمار روانی
آواره بکرد ملت ویرانه جهانی
در بند تو شد ملت بیچاره ایران
زندان اوین پر شد از انبوه جوانان
هر کس که به ازادی سخن بر لب خود راند
یا اینکه به کاغذ رهایی قلمی راند
در زیر شکنجه تن جان را به خدا داد
یا سینه به اهریمن و جلاد زمان داد
جلاد زیاد است
جلاد زیاد است
ولی در ره بیداد خلخالیه دیوانه کجا میرود از یاد
تا زانویه او خون بزرگان و دلیران
نفرین به تو ای قاتل بی شرم جوانان
خون های فراوان زند از دست تو فریاد
نفرین به سر و ریش تو دیوانه ی جلاد
بعد از ستم صادق خلخالی بد کار
اینک سر احمدی نژاد گشته پدیدار
رویش بکند یاد ز به بوزینه و چیتا
البته که بوزینه ببخشد سخنم را
این جوجه بسیجیه بد اندیش و بد ریخت
با جنگ و ترور پایه این گیتی به هم ریخت
اندیشه او حیله و جادوی ولایت
عمق سخنش حرف جهاد است و شهادت
گفتا که به خواب گفته به او حضرت مولا
آیین من از بمب اتم بوده مهیا
پس جای درخت و بوته و شاخه گلها
باید که اورانیوم شود زراعت ما
همراه نماز و روزه و ذکر مصیبت
با قدرت هسته ای رسیم به اوج عزت
در شب تولد ضعیفان و یتیمان
باید که گزاری کیک زرد بر سفره هاشان
ای وای از این شام و از این روز سیاهی
ای وای از این شام و از این روز سیاهی
نفرین به چنین حاکم بوزینه نمایی
هر جان که گرفتی تو از این ملت نا کام
هر جان که گرفتی تو از این ملت نا کام
گفتی که همه بوده به فرموده اسلام
نفرین خدا بر تو نماینده اسلام
که کردی منفور در نظر ما زیباترین دین را اسلام
هر کس که کنون جامع بیداری بپوشد
یا در ره آزادی و آبادی بکوشد
یک قطره باران رهایی که ببارد
بر میهن ما نور طلایی که بتابد
دانشجو اگر نامی ز آزادی بیارد
یا اینکه کشاورز گل آبادی بکارد
شمشیر نظام گیرد از او جان عزیزش
یا اینکه علی خامنه ای یارو رفیقش
قانون تو قران و دو سه تازی رییس ت
غداره کش قافله زن یار عزیزت
شمشیر دو سر آیین پلیدت
نفرین به تو و دین توو سنبل دینت
میهن شده از فقر و ستم خانه بیداد
میهن شده از فقر و ستم خانه بیداد
هر گوشه جوانان وطن خسته و معتاد
در محفل این شیخ عرب گرگ بیابان
ابزار و طرب گشته زن و دختر ایران
از نقره گرانتر شده است قیمت هر نان
ارزان تر از ان بوده فقط جان جوانان
ارزان تر از ان بوده فقط جان جوانان
با این همه زجرو خاری و خفت مردم
در جیب فلسطینی بشد حقوق مردم
از کودک ایرانی گرفت نان شبش را
تا شیخک لبنانی کشد عربده اش را
بر میهن ما جای شکوه و مهر یزدان
مالیده شده نام حماسو نام لبنان
آن پرچم ایرانیو آن نقشو نگارش
خورشید فروزنده و آن شیر ژیانش
گردید کنون پرچم بی فروغ شما
با چهره عنکبوتی و دشنه مولا
نفرین به این بیرق و هرچه آیت الله
نفرین به تو ای حاکم شرع وحشت
بر گنبد و بر گور امام رحمت
افسوس که این میهن ما یاری ندارد
کس با این نفس خسته ما کاری ندارد
ایران شده ویرانه و غمخوار ندارد
ملت شده درمانده سر دار ندارد
گویی که کسی جایی در این لانه ندارد
در قلب و دلش مهری به این خانه ندارد
نفرین به زبانی که ز آزادی نگوید
این لکه بیگانه ز ایرانی نشوید
افسوس که این میهن ما یاری ندارد
کس با این نفس خسته ما کاری ندارد
ایران شده ویرانه و غمخوار ندارد
ملت شده درمانده سر دار ندارد
گویی که کسی جایی در این لانه ندارد
در قلب و دلش مهری به این خانه ندارد
نفرین به زبانی که ز آزادی نگوید
این لکه بیگانه ز ایرانی نشوید
چه کسی می گوید، که گرانی اینجاست ؟
دوره ارزانیست ،
چه شرافت ارزان !
تن عریان ارزان !
و دروغ از همه چیز ارزانتر !

ابرو قیمت یک تکه نان !
و چه تخفیف بزرگی خورده است ، قیمت هر انسان...!

ما همه یک صداییم
همه با هم نداییم



در تاريخ یکشنبه هجدهم مرداد 1388. مربوط به بخش : |